من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
شايد يه جور تشكر باشه دقيقا نميدونم ولي خوب بايد كه تشكر كنم از كسي كه اين روزا اين حس استقلال طلبي رو دوباره زنده كرده در من و هم نسلهاي من، اجازه بدين برم جلوتر اين روزا پدر مادرهامون هم پا به پاي ما براي يه مبارزهي جديد و تازه قدم بر ميدارن...هميشه بهشون خُرده مي گرفتم كه چرا انقلاب كردين ولي الان با تمام وجودم دارم درك مي كنم حس و حال اون روزها و دليلشون براي انقلاب...تاريخ نشون داده هميشه دولتمرداي بي خرد كه شعور و عواطف ملت رو نشونه مي گيرن هيچ جايي در قلب مردم اون سرزمين ندارن...و حالا قرعه به نام ما افتاده شايد وجود شما يه بهانه باشه براي مبارزه با اين همه ظلم و بي عدالتي...اين چيزي كه الان در وجود من زبانه كشيده خشمه ولي نه خشمي از روي كينه و عداوت!! خشمگينم چون ناديده گرفته شدم چون احساس كردم به شعورم توهين شده...الان ديگه دنبال رايم نيستم چون ميدونم چه بلايي به سرش آوردن...الان دنبال از بين بردن ريشهي كرم خورده و پر از دروغ و نفرتي هستم كه اين جوري وحشيانه به جون ملت خودش افتاده و ساكتترين اعتراض رو هم بر نمي تابه... زمان جنگ من يه بچهي 2- 3 ساله بودم و مسلما چيز قابل توجهي از اون وقتها به ياد ندارم ولي شنيدم از پدر و مادرم كه اون زمان در كانون جنگ زندگي مي كردن و حتي اعضاي خانوادشون رو توي اون جنگ از دست دادن كه چه خونهايي براي آزادي ريخته شده و الان مني كه هميشه هيچ ارزشي براي اين حرفها قائل نبودم سختمه گذشتن از خون پسران و دختران اين كشور كه ناجوانمردانه شهيد شدن. من هنوز يادم نرفته جاي تركشهاي به جا مونده از جنگ روي در رو ديوار خرمشهر...من هنوز با سرودهاي انقلابي بادي به غَبغَب ميندازم و سرم رو بالاتر مي گيرم و نم اشكي هم شايد! الان نوبت ماست كه دوباره حركت كنيم و انتقام خونهاي ريخته شده رو بگيريم... ميدونيد شايد خيليها بخندن به من و كارهاي اين روزام به بادبادك هوا كردنم به الله اكبر گفتنم اما دور نيست زماني كه من بخندم. مراسم شهدای هفتم تیر در مسجد قبا(خیابان دکتر شریعتی بالاتر از حسینیه ارشاد) آقای موسوی سخنرانی می کنه و به این تجمع مجوز دادن یادتون نره ساعت ۶ پ.ن:كوچ پرندهها آغاز ماتم است
خشك است هر درخت
بي بار و بي بَر است
در اين سكوت محض همراه
ماتم است
| Design By : Night Skin |


