من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
یه عطر آشنا آنچنان پرتم می کنه تو هپروت "تو" که مسیرم رو طولانی تر می کنم...دیدی یه وقتایی یه جایی یه اتفاقی میفته که دلت میخواد بازم تکرار بشه و هی دنبالش می گردی تا شاید بتونی با دست خودت تکرارش کنی و اصلا هم گوشت بدهکار نیست که تمام مزش به یه بار بودن اونم اتفاقیه؟ یکی بیاد اینو به من حالی کنه لطفا! پ.ن:هنوز اثرش روی تخت بود ولی با پرویی داشتم انکارش می کردم. پ.ن:یه چیزی رو میخوام ازت بپرسم ولی... پ.ن:فصل سرد آمد
فصل قندیلهای یخی
و پرنده آرام می میرد
پشت دیوارهای یخی نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت
19:0 توسط الناز | |
| Design By : Night Skin |


