من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
بعضی وقتا یه اتفاقایی میفته که واقعا خنده داره. خودم با این همه مشکل و مصیبتی که دارم این روزا شدم مشاوره خانواده و هی دارم حل اختلاف می کنم(زرشک)...دوشنبه داشتم با دوستم از آموزشگاه برمی گشتم که یدفعه گفت:الناز با شوهرم مشکل پیدا کردم یه جوری که ازش متنفر شدم.یکم جا خوردم یعنی اصلا انتظار شنیدن این جور درد و دل با خودم و از طرف دوستی که خیلی باهاش ارتباط ندارم نداشتم!...هرچند که موضوع خیلی بحرانی تر از این حرفا بود که بشه براش کاری کرد یا حداقل راه حلی گفت ولی چی کار کنم که هی تند تند از خودم خوشم میومد!(همسر این خانم به طرز بیمار گونه ایی دنبال دختر و زنه و سیرمونی هم نداره!؟) یه عالمه کار دارم و هیچ کدوم رو هم انجام ندادم تا الان. چهار تا تحقیق برای روز ۲شنبه، یه ترکیب پرسپکتیو، کشیدن تخم مرغ از دو زاویه ی متفاوت(واقعا سخته)، تموم کردن کتاب تجلی نور در هنرهای سنتی ایران تا آخر هفته، ۱۰ تا کاغذ آ۳ جدول هاشور تا روز ۲شنبه. وااااااااااای مغزم ترکیده میشه الان! جناب آقای بابایی بلاگستان حضرت رضا خرداد ۵۳ از همین تریبون تولد ۳۵ سالگی شما رو بسیار بسیار تبریک می گوییم. هرچند نمیدونم میخونی اینجا رو یا نه ولی به عنوان دختر عزیز دل ومهربونت یه عالمه تبریک میگم با یه دونه بوس روی گونه پ.ن:بوسه ی خداحافظی با مادر اثر جوی فیلدینگ. دوستم اومد براش یه عالمه ی هوارتایی. پ.ن:تو مرا دیدی
. (البته خودمان میدانیم تولد شما ۷ خرداد است ولی الان میتونم تبریک بگم. هان چیه؟!!) میدونم از ذوف میترکی!!
یک آدم جدید
من همان کسی که چانه اش را بالا گرفت نیستم
هنوز عاشق تو...
| Design By : Night Skin |


