من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
هنوز اغماتمام نشده. پنج شنبه اخرین قسمتش پس حرف مف نزن.بعد هم خوش به حال دهن لقت به احسانه هم تبریک بگو . اگر آدمی جوابم را تو وبلاگت بنویس. گفتم به جای جواب دادن خود کامنت رو بیارم اینجا، انقدر از این کامنتهای خصوصی دارم که... دلم نمیخواد انقدر بدونم که خدابشم و هیچکس رو نبینم ترجیح میدم احمق باشم اما همه رو ببینم... پ.ن:فکر کنم دوباره دوران جنگیدن من برای رسیدن به خواستم شروع شده پ.ن:این سومین پست بدون عنوانی بوده که تاحالا نوشتم مسخرس نه؟! پ.ن:اغما خیلی خیلی الکی تموم شد عقممممممممم گرفت. خودتو معرفی کن:یه دختر آروم اما شیطون تقریبا۲۴ ساله،یکم فضول با ظاهر بی تفاوت...عاشق لاک و لوازم آرایش و کیف و کفش و شال+کتاب. فصل و ماه و روزی که دوست داری:زمستون...آبان...۶بهمن تولد خودم رنگ تو:آبی و صورتی و نارنجی+مشکی غذای مورد علاقه:قورمه سبزی...کباب برگ...باقالی پلو با ماهیچه موسیقی مورد علاقه:آروم خیلی آروم بعضی اوقات دمبل دیمبولی. بدترین ضدحالی که خوردی:اون خداحافظی احمقانه که فکرش رو هم نمی کردم اینجوری تموم بشه خیلی شیک ۲تا گوش مخملی نسب شد رو سرم. بزرگترین فولی؟یا قولی؟که تا حالا دادی:فول رو ولش کن اما قول زیاد دادم و عمل نکردم و همیشه هم چوبش رو خوردم اما آدم نشدم. ناشیانه ترین کاری که کردی:به بابام گفتم با حمید دوستم وای که نصیب نکنه چه بلاهایی که سرم نیومد. بهترین خاطره ی زندگیت:نمیدونم شاید عاملش بدترین خاطره باشه شاید هم نه اصلا به خودم ربط داره. بدترین خاطره ی زندگیت:بلایی که سرم اومد و زندگیم رو زیرو رو کرد اونم از طرف کسی که جای پدرم بود شخصی هست که بخوای ملاقاتش کنی:نههههههههههههههههههههه علاقه ایی به دیدن آدمهایی که بهشون دسترسی ندارم ندارم اما اون ته تها دلم می خواد تام کروز رو ببینم+رومن گاری برای کی دعا می کنی:برای هر کسی که میشناسم به غیر از خودم چون دعام برای خودم گیرا نیست به کی نفرین می کنی:هیچکس رو نفرین نمی کنم شاید عصبانی بشم و یه چیزی بگم اما هیچ منظوری ندارم. وضعیت در۱۰سال آینده:کو تا ۱۰سال دیگه حالا کی گفته زنده می مونم اما اگه زنده باشم اونجوری دارم زندگی میکنم که خودم دوست دارم شاید هم حکومت عوض شد و من شدم ستاره ی هالیوود حرف دل:بمیرم برای دلم که همش تیکه تیکه میشه و آخ نمیگه،همش له میشه و صداش در نمیاد،چه بلاهایی که نکشیده این دل پ.ن:دیشب خواب دیدم استاد اصولم ازم خواستگاری کرده داشتم تو خواب از اینکه از من خوشش اومده و حتما ۲۰ میشم اصول حسابداری۳ رو از خوشحالی خفه میشدم. باور نمی کنم عشق من هنوز گاهی به قلب من سر میزنی هنوز به معنای واقعی کلمه زرشک.................................................... پ.ن:یکی دیگه از دوستام هم ازدواج کرد،فکر میکنم خوشحال شدم از شنیدن این موضوع پ.ن:احسانه قهوه چی خودمون هم داره عروس میشه برای همینه که خبری ازش نیست از خوشحالی زبونش بند اومده اینو تو آخرین اس ام اس دریافتی از احسانه شنیدم...ای جان! پ.ن:این سریال اغما چقدر الکی تموم شد حالم بهم خورد حیف وقتی که برای این فیلم تلف کردم. پ.ن:ای بابا خواهش می کنم یعنی هیچکس دفترچه ی کاردانی به کارشناسیه دانشگاه آزاد رو نداره!؟ پ.ن:احساس می کنم یه چیزی شده اما چون نمی تونم علتش رو درک کنم و دقیقا هم نمیدونم چیه اعصابم خورده. پ.ن:تازه شد۶تا هنوز ادامه داره برو پایین پ.ن:بازم فکر کار کردن مثل خوره افتاده به جونم اما حیف که مشهدیها چیزی به اسم کار پاره وقت تو فرهنگ لغتشون ثبت نشده! پ.ن:آهان راستی احسانه نگفت بگم یا نه اما من وظیفه ی خودم دونستم از همین تریبون اعلام کنم والا من دهنم قرصه قرصه. پ.ن:همین دیگه تموم شد پ.ن:با خیال راحت کامنت بذارین دیگه چرت و پرتام ته کشیدن بند اول:انقدر دلم یه عشق و عاشقی از نوع دخترهای راهنمایی می خواد از همونهایی که هیچی به جز معشوق برات مهم نباشه،انقدر کور باشی که نفهمی کجای این رابطه ایی!!! بند دوم:یه مدته از قیافه ی پوریا پورسرخ خیلی خوشم اومده دارم فکر می کنم این کجا بوده که من تا حالا ندیدمش یعنی این رادارهای من تا حالا رو این آدم زوم نکرده بودن؟ بند سوم:از یه چیزی خیلی خوشم میاد اونم اینکه مردا با همه ی اولدرم بلدرمهاشون تا یه زن میبینن دست و پاشون شل میشه و همه چیز یادشون میره، با اینکه این حس خیلی احمقانس اما خیلی خوشم میاد ازش! بند چهارم:وقتی دوران راهنمایی و دبیرستان خودمو با بچه های الان مقایسه می کنم تازه متوجه ی عمق فاجعه میشم،بچه های الان اصلا زحمت فکر کرده رو به خودشون نمیدن یه جورایی خیلی لوس بار اومدن! پ.ن:کمتر از یه هفته ی دیگه امتحاهای پایان ترمم شروع میشه اما کو حوصله ی درس خوندن. پ.ن:هیچ کس منابع آزمون کاردانی به کارشناسی هنر رو نمی دونه؟سایت سنجش هم که انگار نه انگار! چند مدت پيش يكي از دوستامون تماس گرفت و گفت خواب منو ديده اونم چه خوابي: رفتم خونشون تا وارد شدم ازم پرسيده الناز چه لباس قشنگي پوشيدي منم گفتم همسر گرام برام خريده!!! حالا منو ميگي گير داده بودم تروخدا اسمش رو نگفتم پ.ن:چي ميخواستم بنويسم چي شد!اين روزا انگار دوست دارم به خودم دروغ بگم! پ.ن:چهارشنبه بعد از اينكه با دوتا از بچه ها حرف زدم(يكيشون رو هم از خواب بيدار كردم)وقتي گوشي رو قطع كردم فكر مي كردم يكم حالم بهتر شده اما ۲ ساعت بعد تازه فهميدم يه احساس كاملا كاذب بوده! ايششششششششششش پ.ن:اين شعر فروغ وصف حال منه تو اين روزا: آه از اين دل،آه از اين جام اميد عاقبت بشكست و كس رازش نخواند چنگ شد در دست هر بيگانه ايي اي دريغا،كس به آوازش نخواند پ.ن:فكر مي كنم همه ي عمرم به بطالت گذشته احساس پوچي مي كنم!تهي تهي از همه چيز بيشتر از هروقت ديگه ايي محتاج يه كمك يا يه همزبونم... اين روزا خيلي خوب نيستم يه جورايي دارم حس از دست دادن يه عزيز رو تجربه مي كنم نميدونم شايد هم چون براي من خيلي عزيزه اين حس برام به وجود اومده هرچند كه مثل ديوونه ها همش ميخندم و الكي خودمو خوشحال نشون ميدم نميدونم بايد چي كار كنم تا حالا هيچ وقت هيچكس رو از دست ندادم...اههههههههههههههههههه حالم داره از خودم بهم ميخوره... دچار يه روزمرگي مزخرف شدم كه براي خارج شدن ازش هيچ كاري نميتونم بكنم خيلي اعصابم خورد شده...به زمين و زمان گير ميدم!! جمعه خونه ي يكي از همونا كه اومده بودن افطاري خونمون دعوتيم از حالا عزا گرفتم چون اگه نرم خيلي بد ميشه رسما دعوتم كردن حيف كه پسر مسر ندارن خاك تو سرا و الا با كله ميرفتم... پ.ن:چقدر چرت و پرت نوشتم همش هم همين الان از ذهن خلاقم تراوشيده شد!!! پ.ن:كمر درد مردم خوبببببببببببببببببببببببب!!!اي لعنت به اين پ.ر.ي.و.د!!! پ.ن:ديگه همين ديگه خسته نشدين از اين چرنديات! یعنی برازنده ی ماست لقب کوزت و چه افتخاریست حمالی در رکاب نسوان روزه دار در این ماه مبارک و میمون.سفره ی افطاری چیدیم از برای تناول این کرکسان انسان نما که از جمله ی آنها:عدس پلو(از آنهایی که فقط در رستورانها یافت میشود)-فسنجان-سوپ شیر-سمبوسه-خرما که در لای آن گردو پنهانده بودیم و بر روی آن زیاد پودر نارگیل پخشی پخشی!-سبزی و پنیر- از همه مهمتر این تربچه ها رو ما با مشقت فراوان به اشکال مختلف گل درست نموده بودیم و درون آب گذارده بودیم تا شکفته نماییده شود و در آخر سالاد فصل با تزئینات خیلی خوش سلیقه ایی...القصه شنیدن صدای اذان از تیلویزییون همانا و خورده شدن سفره با مایتعلقات همان و ما تا سر از آشپز خانه خارج فرمودیم چشم و فکمان آویزان و از آن همه قدرت خداوندگار حیران ماندیم...خودمان وقتی آن جماعت گشنه را با همین دو چشمان کورشدهیمان دیدیم راه گلویمان بسته شد و از خجالت انسان بودنمان فقط توانستیم اندکی سالاد تناول نماییم!!! از همه باحالاتر این بود که یه زنه زنگ خونه رو زد و گفت نذر کرده امشب بره افطار خونه ی یه غریبه!!!جل الخالق همه جور نذری دیده بودم الا این جوری که یکی زنگ خونتون رو بزنه بگه اومدم اینجا تلپ بشم!!!این ملت مشهد هم عالمی دارن برای خودشون حاشیه ها: پ.ن:هیچ جا ندیده بودم مهمون قبل از اومدن میزبان فرمت سفره رو درب و داغون کنه به خدا هنوز ما ننشسته بودیم که اثری از آثار غذا دیده نمی شد. پ.ن:اینها مثلا همه پولدار و متمدن بودن جالب اینجاست یکیشون هواپیمای شخصی هم داشت اما به اندازه ی تمام سرنشیهای هواپیما غذا خورد!!! پ.ن:اگه میدونستن قراره این جوری آبروشون بره عمرا پا تو خونمون نمیذاشتن. پ.ن:یکیشون که رفته بود از باغ یه درخت خریده بود آورده بود برای تشکر
...توپ و تانک و مسلسل دیگر اثر ندارد!!!
.![]()
.
.
... خوشگل بود؟پولدار بود؟ماشينش چي بود؟!!!از فرداش مدام اين تلفن ما زنگ ميخورد پيام تبريك بود كه به سوي من روانه ميشد
بازم خوبه من يكي شوهر مي كنم و رهوا نمي مونم!!...حالا شما هم اگه خوابي درباره ي من ديدين خيلي متمدنانه بياين بگين من به گوش جان تا اون ته تهش رو گوش مي كنم...از من ياد بگيرين كه وقتي خوابتون رو مي بينم خيلي شيك ميام بهتون ميگم
.
.![]()
.
| Design By : Night Skin |


