من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
من موندم این چه صیغه ایه که همه تا میشینن تو ماشین تازه یادشون میاد یه چیزی به اسم دماغ تو صورتشون هست و باید انگشت بکنن توش پ.ن:گرفتارم خیلی گرفتارم مهمون داریم اصلا وقت سر خاروندن ندارم یکی بیاد سرم رو بخارونه پ.ن:باید یه دوره برم پیش این آرمی راه و روش کوزت بودن رو یاد بگیرم تا یکم کار می کنم کمر درد و پا درد له میشم،نه واقعا من چرا انقدر ریقو شدم؟ پ.ن:ااااااااااا باران دستت رو از تو دماغت در بیار خوب زشته از اینجا خواهر و مادر مردم رد میشن موهام کوتاهه،ابروهام هشت و تقریبا باریک،چشمهام نسبتا درشته و دماغم نه کوچیکه نه بزرگ.لبهام هم قلوه ایی نیست در هر صورت دوست دارم مدل لبهام رو،چشم و ابروم هم مشکیه... قدم۱۵۵ و وزنم۵۲ .دور کمرم(سایز شلوار)۳۶ شکم تقریبا ندارم.لاغرم اما هیکل پری دارم.باسن محترم هم تقریبا متوسطه خیلی هم برجسته نیست.بلندی پا و تنم هم فکر کنم با هم متناسب باشه..پوستم نسبتا گندمیه روشنه.ناخونهام هم کشیده و بلنده انقدر بلند مثل ناخونهای جادوگرا تو کارتونها،همیشه هم لاک داره. سایز سینه هم به کسی ربطی نداره اما بزرگ نیستن کاملا استانداردن پ.ن:لطفا برام دنبال یه همسر مهربون و خوشگل و پولدار نگردین. پ.ن:این پست رو بعد از خوندن پست باران نوشتم تا برای خودتون یه قیافه ی زشت از من نسازین من کلی خوشگلم. پ.ن:همیشه تو کف این خط چشمهای پرنگی بودم که این خواننده ها میزنن تا اینکه کاشف به عمل آوردم این چه جور خطیه و رفتم خریدم دیگه تا ۷ سال مشکل خط چشم ندارم پ.ن:ديگه همين ديگه... چه حقیره جسمم در برابر روح تو،چه خوارم در برابر برق نافض چشمان تو،چه ناآرامم در برابر آرامش عمیق تو،چه عطشی دارم برای تصاحب جسم تو،چه لذتی دارد در آغوش کشیدن بدن عریان تو و چه لذتی دارد مزه مزه کردن لبان تب دار تو... پ.ن:چند روز پیش حمید رو دیدم،نمیدونم عصبانی شدم یا خوشحال اما صورتم کاملا داغ شد و تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن دوست داشتم برم بزنم تو صورتش اما حالا که فکر می کنم بیشتر دوست داشتم بغلش کنم تا اینکه کینه هامو خالی کنم اما حیف که نه اون منو دید و نه من هیچ کار خاصی انجام دادم همینجوری ایستادم و نگاهش کردم...بعد از ۸ماه تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده!! پ.ن:دیگه حوصله ندارم بیخیال این پی نوشت. بر او ببخشایید بر او که گاهگاه پیوند دردناک وجودش را با آبهای راکد و حفره های خالی از یاد می برد و ابلهانه می پندارد که حق زیستن دارد. بر او ببخشایید بر خشم بی تفاوت یک تصویر که آرزوی دور دست تحرک در دیدگان کاغذی اش آب میشود. بر او ببخشایید بر او که در سراسر تابوتش جریان سرخ ماه گذر دارد و عطرهای منقلب شب خواب هزار ساله ی اندامش را آشفته می کند. بر او ببخشایید بر او که از درون متلاشیست اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور میسوزد و گیسوان بیهده اش نومیدوار از نفوذ نفسهای عشق میلرزد.ای ساکنان سرزمین ساده ی خوشبختی ای همدمان پنجره های گشوده در باران بر او ببخشایید. بر او ببخشایید زیرا که مسحور است زیرا که ریشه های هستی بارآور شما در خاکهای غربت او نقب میزند و قلب زود باور او را با ضربه های موذی حسرت در کنج سینه اش متورم میسازند. پ.ن:فکر نکنم لازم باشه بگم این شعر از کیه!! جاتون خالی یه اتفاقی افتاد بیش از حد خنده دار،شنبه شب داشتم با یکی از یچه های بلاگر تلفنی حرف میزدم،اون خانوم داشت از سر کار خسته و کوفته با کمر درد فراوان به دلیل طی کشیدن زمین با قیافه ی آویزون می رفت خونه و با من حرف میزد که ییهو یه پسره خوشگل بهش گیر داد و گفت:خانوم میتونم با شما آشنا بشم؟اون خانوم هم که دید پسره کلی خوشگلتر از خودشه گفت:نه آقا من نمی خوام با شما آشنا بشم. تازه ترش الکی میگه دوست پسرم پای تلفنه پ.ن:این دختره گفت اسمش رو نگم برای همین نمی گم حالا اگه خودش دوست داشت میگه منم که اصلا تابلو ننوشتم پ.ن:لطفا حدس نزنید چون عمرا نمیگم کی بود پ.ن:احسانه جون میلی که دست من نرسید یه جوری زودتر منو خبر کن که چی کار باید بکنم.موضوع تحقیق مگه نگفتی باید چگونگی روش تحقیق باشه؟؟خودت بگو چی می خوای یا آی دیت رو بگو یا منو ادد کن بلاخره یه کاری بکن تا بفهمم باید چی کار کنم... انقدر تو سرم هرج و مرج و شلوغی هست که نمیدونم حق تقدم با کی هست.یادم باشه یه چراغ راهنمایی نصب کنم تو سرم.اه ساکت باشید چقدر با هم دعوا می کنین...آهان فهمیدم!سنگ کاغذ قیچی هر کس برنده شد اون میاد اول صف اون دونفر دیگه هم باید گردو شکستم بازی کنن فقط آروم من سرم درد می کنه برید قسمت سمت راست مغزم بازی کنید...آخیش از دست این سه نفر راحت شدم. الان دیگه خستم فردا یه سامون درستی به سرم میدم...آخی بمیرم نازنینم تو چرا رفتی اون گوشه نشستی! داری گریه می کنی؟میدونم من اصلا فکر خوبی نیستم همش میخواستم به زور تو رو فراموش کنم یادم رفته بود که خیلی حساسی چقدر زود لاغر شدی.بلندشو بریم قول میدم دیگه یادم نره یاد تو بهترین همدم تنهایی منه، خستم خیلی خستم بیا بریم کنار هم تو بغل هم بخوابیم... پ.ن:دوستان عزیزان تهران رفتنم مالیده شد چون خاله جون اینا دارن از تهران میان اینجا پ.ن:یکی هست یه ۱۰۰۰۰۰۰۰ بهم قرض بده ۴ ماهه برمی گردونم قول میدم. پ.ن:به سلامتی امروز همه برام فیلترن دیگه اگه نیومدم سر بزنم به همین دلیله دارم تو ذهنم می کشمت.دارم برای همیشه تصویرت رو در ذهنم پاره میکنم.الان دو روزه که ذهنم رو بستم به یه تخت تا این سم از بدنش خارج بشه.تمام ذهنم درد می کنه اما باید که تحمل کنم چون چاره ایی جز این ندارم.چون چندروز پیش تو رو با یه نفر دیگه دست در دست هم خندان و شاد دیدم و از همون لحظه بود که این تصمیم رو گرفتم.ازت خواهش نمی کنم!کمک هم نمی خوام.حتی اگه این درد سالها عذابم بده.دارم به این فکر می کنم چه جوری می تونم انتقام اون همه عمر از دست رفته رو از تو بگیرم؟ چه طوره خیلی آروم بدون هیچ دردی تو خواب بکشمت یا با نفت آتیشت بزنم تا شاهد التماس کردنت برای زنده موندم باشم و قاه قاه به این همه حقارت بخندم یا شاید هم بهتره زجر کشت کنم و شاهد عذاب کشیدنت باشم.نفرت تمام وجودم رو گرفته زنده می مونم و با شادمانی می کشمت... پ.ن:دیشب که داشتم از دانشگاه برمی گشتم خونه یه دونه چیپس دستم بود با یه کرانچی یکی از این می خوردم یکی هم از اون که ییهو یه پسره داشت با دوستش رد میشد که با تعجب گفت اینو نگاه کن هر هر هر گلايه...هرگز.نه...نمي نويسم حتي يك كلمه كه بي تو بر من چه ميگذرد. تو نبايد بداني خواب ديدن در بيداري يعني چه؟تو نبايد بداني عقابي كه عاشق يك لاك پشت شد چه بر سرش آمد... بازم هر هر هر اصلا بخون:دختر بندري تو مال مني مي ميرم به كسي لبخند بزني پ.ن:بدم اومد از اين پست دوستش نمي دارم يكي به دادم برسه حسابي قاطي كردم. پ.ن:با خوشحالي بايد بگم كه بالاخره كارت سوخت ما هم اومد در خونمون.نزديك بود تهران رفتن بهم بخوره كه نيروهاي غيبي به دادمون رسيدن. باید که عذاب بکشم این خواسته ی من بود. من خودم با دستان خودم تو را به رقیبم تقدیم کردم پس باید که عذاب بکشم.من ظرفیت آن همه مهربانی رو نداشتم پس باید که عذاب بکشم.من ارزش چشمان همیشه خندانت را ندانستم پس باید که عذاب بکشم. من گرمای همیشگی دستانت را درک نکردم پس باید که عذاب بکشم.من آنهمه هم آغوشی گرم رو فراموش کردم پس باید که عذاب بکشم.من سیب قرمز گناه را با لذت خوردم پس باید که عذاب بکشم و من زاده شدم که عذاب بکشم پس باید که عذاب بکشم... پ.ن:اهم اهم با اجازه کار دیگه تعطیل شد.مرتیکه فکر کرده بود باج.ن.د.ه طرفه امروز بعداظهر با هم بریم چالی دره تو شرکت هم که همینجور دیگه کم مونده بشینه تو بقلمون من ول کردم چیزی که زیاده کار میرم دنبال یه کار دیگه. پ.ن:آرمی جونم تو نترس من به تو یه سور میدم بابت اینکه داری منو می بینی. پر از حس خواستم پر از تمنا و خواهش به دنبال یه لذت دیرینه یه آرامش عمیق بی پروا می گردم.با تنی برهنه بدون هیچ پوششی نشستم وسط یه چهارراه هر عابری که از کنارم رد میشه یه انگشت بهم میزنه. خیلیها دیوانه خطابم می کنن خیلیها هم با دید هوس اندامم رو برنداز می کنن اما من ساکت و آروم فقط به اطراف نگاه می کنم صدایی در گوشم آروم می پیچه اگه آماده ایی خونه خالیه حتی برنمی گروم ببینم صاحب این صدا کیه چون مطمئنم اونی نیست که من منتظرشم...درست نمی دونم چندساله که وسط این چهارراه نشستم اما هنوز منتظرم شاید امروز دیگه بتونم اون تمنا رو پیدا کنم... پ.ن:آقا امروز هم باید بدوم هنوز پام دردر میکنه خوب نمیتونم پ.ن:دیشب گشونیدم بود رفتم برای خودم یه عالمه ماکارانی درست کردم با کلی سالاد و نوشبابه(نوشابه) نشستم خوردم.این شکلکا چرا عکس شکم ندارن پ.ن:همچین نوشتم پست توپ که انگار چی می خوام بنویسم این یه جور بازار گرمیه حالا هم سوسک شین اگه برام کامنت نذارین ۱-رفتم یه آرایشگاه توووووووووووپ همچین ابرو برام برداشت که به شمشیر عمر گفته زکی ۲-ای وایییییییییی ننم دراومد ۵۴۰متر دویدم اونم تو ۳ دقیقه.حالا تا یه سال هی میگم۵۴۰ متر دویدم شما میدونید من چقدر دویدم ۳-امروز دارم میرم یه جایی که برای کار رفته بودم.صبح تماس گرفتن و گفتن ساعت۴ بیا آقای دکتر می خوان باهاتون صحبت کنن ۳-دستم درد نکنه چه پشتکاری دارم تو چرت وپرت نوشتن این همه استعداد رو تا حالا یه جا تو یه نفر دیدین اصلا. ۴-اصلا دوست ندارم این پست رو از سر باز کنی شد.با یه پست توپ دوباره میام(حالا نیومدم هم خیلی مهم نیست هیشکی منو دوست نداره دلم خیلی چیزا می خواد که الان دیگه ندارم چیزهایی که وقتی داشتم به خدا قدرشون رو می دونستم.چیز هم نه آدم.آدممهایی که تو زندگیم بودن.آدمها هم نه فقط تو! آره تو.خوب میدونی با توام رو تو برنگردون دلم خیلی برای اون چشمات تنگ شده فقط چشم نیست برای همه ی وجودت تنگ شده. چقدر دوست دارم دوباره صدام کنی.دوباره بگی بوسم میدی؟دوست دارم مثل اون روزا یواشکی خیلی یواشکی گونت رو به گونم بزنی و بغلم کنی...بازم دارم جفنگ میگم اما دوست دارم چون برای دل خودم می نویسم.می نویسم چون آروم میشم.آروم آروم مثل وقتی که تو آغوش تو رها میشدم.مثل وقتی که به چشمات خیره میشدم و ناخودآگاه تمام وجودم آتیش می گرفت داغ داغ گرم گرم.شاید خنده دار باشه اما یادت هم یه حسه تازه رو بهم منتقل می کنه... پ.ن:فکر کنم دوباره عاشق شدم حالا عاشق عاشق هم نه اما خشونیده شده قلفم(قلبم) از یه نفر.قلبی آکنده و مالامال از عشق.زپلشککککککککککککک پ.ن:مثل آفتاب پرست رنگ عوض میکنم همین بالا داشتم ضجه مویه می کردم ییهو عاشق شدم پ.ن:آقا خوب من میخوام برم سرکار اما کار نیمه وقت پیدا نمی کنم دارم کم کم گریه واری میشم. پ.ن:زندگی کردن رو دوست دارم حتی اگه همش دردسر باشه...ببخشید اما اینو الکی نوشتم دوستیده داشتم چهارتا پی نوشت بنویسم.(چه دختر خوبی ام من راستگو.صادق.درستکار).
.هر وقت میرم خیابون امکان نداره شونصد نفر آدم رو انگشت تو دماغ نبینم...فکر کنم پارسال بود تو ماشین داشتم می رفتم که دیدم یه پسره تو ماکسیما پشت سرمه انقدر خوشگل بود که همش از تو آینه داشتم نگاهش می کردم که ییهوووووووو دیدم این دست تا آرنج رفت تو دماغ و اومد بیرون و دقیقا در همون لحظه بود که این فکر به مزغم(مغز
)خطور کردکه آیا این آقا واقعا نمیتونست فقط۵ دقیقه صبر کنه بعد وقتی رسید خونه یه خونه تکونی به اون دماغ محترم بده نه واقعا نمی تونست؟!!!!!!
.![]()
.
.
.
.منم یه لحظه غیرتی شدم و سر پسره داد زدم اما مثل اینکه صدام بهش نرسید چون بازم داشت با این دختره حرف میزد.حالا این دختره نمی کنه قیافه ی ناراحت به خودش بگیره همش داشت با نیش باز می خندید و با من حرف میزد این جوری:
.حالا من ای ور رگ غیرتم آماس کرده بود و داشت باور میشد که دوست پسر این دخترم(از بس گفت دارم با دوست پسرم حرف میزنم)خلاصه اینکه به پسره فهموندم که باید دست از سر این دختره برداره اما حیف که صدامو نمیشنید
.وقتی دیدم حرص خوردنم فایده نداره به دختره گفتم رفتی خونه باهام تماس بگیر مطمئن شم بلا ملایی سرت نیاورده این پسره...تازه ترش قبل از این ماجرا یکی دیگه بهش گیر داده بوده،عجب دخترایی پیدا میشن تو این دوره زمونه خوب عزیز من یکم سنگین تر باش![]()
.
.
.
.
.
.من:حسودی خوب تو هم برو بخر
.یکم بعد دوتا دیگه که پشت سرمون بودن گفتن چیپس میدی؟من:این چیپس نیست خنگه کرانچیه(آخه چیپسم تموم شده بود و انداخته بودمش) آره بیا بخور من دیگه دارم می ترکم
.خاک تو سرشون هر کدوم یه مشت زدن تو این کرانچی من نمیدونم چرا تموم نشد!!! منم دستامو لیسیدم خوب آخه کرانچیی شده بود
.راه افتادن دنبالم یکیشون میگه این حلقه واقعیه دستت؟من:نه پلاستیکیه خوب معلومه که واقعیه.(احمقا نفهمیدن یه دختر متاهل آخه انقدر جلف هم میشه مگه. نه واقعا کجای رفتار من به متاهلا می بره
.) دیگه آخرش هم سوار تاکسی شدم و اومدم خونه.
.
.
.
.مگه زوره.
.
.
.گیر داده بود بیا ابروهاتو شیطونی بردارم.نیست منم خیلی ابرو دارم همینو هم کم داشتم.موهام رو هم کوتاه کردم خیلی کوتاه...
.
.دیگه منم رفتم سرکار.قابل توجه آرمی خانم!!!![]()
).
.
.
| Design By : Night Skin |


