من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه
من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من
بعد از يه مدت طولانی که نبودم با خبرهای خوب حداقل برای خودم خيلی خوب اومدم... حميد من برگشت - از دستت ناراحتم من-از دست من؟!!!....جامون عوض شده؟ من بايد ناراحت باشم نه تو!!! -چرا پشت سر من حرف زدی و گفتی حميد دختر بازه؟ من- من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه با هم صحبت کرديم و رفع ابهام شد...الان هم داريم با خوبی با هم زندگی میکنيم.... پ.ن:هميشه با هم صحبت کنيد و حرف دلتون رو به هم ديگه بگيد که اينجوری سوء تفاهم نشه . *در هر صورت ممنون که خيلی به فکرم هستيد و برام تند تند کامنت ميذاريد!!!
...اولين روز بعد از تعطيلات که رفتم دانشگاه اومد و بهم گفت:
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت
16:8 توسط الناز | |
| Design By : Night Skin |


