تبليغاتX
 جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم اعتراض به جنایات احمدی نژاد و حامیانش و حمايت از مهندس موسوی تیرماه 1388 من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه




















من گم شده ای که دیگه نمیخواد پیدا بشه

من تورا کافر،تورا منکر،تورا عاصی...کوری چشم تو، این شیطان،خدای من

ديروز بعد از صد سال رفتم نون بخرم(آخه بابام رفته مسافرت)از اونجايی هم که من عمرا

تا اون طرف خيابون پياده نميرم با ماشين رفتم.من تو صف ايستاده بودم که ديدم از‌يه پژو

يه پسره اومد بيرون اونم چه پسری...اعتراف ميکنم اصلا نگاش نکردم...خلاصه من نون

رو گرفتم و سوار ماشين شدم که بيام خونه.درب پارکينگ که رسيدم ديدم پژو دنبالم

اومده.رفتم که درب پارکينگ رو باز کنم که پسره گفت:

-شماره بدم زنگ ميزنی؟

-نه

-يه لحظه ميشه بيای؟

-شما کارداری شما بيا

از ماشين اومد پايين

-من شماره ميدم شما بهم زنگ بزن

-گفتم که نه

-چرا؟

-دوست ندارم...خلاصه از اون اصرار و از من انکار...آخر سر هم گفتم:می‌گيرم اما زنگ

نمی‌زنم.......بابا اين خوش‌تیپی و خوشگلی داره برام دردسر درست ميکنه(تعريف رو

حال کردی)

پ.ن:از اونجا که پشت دستم رو داغ کردم که ديگه سراغ اين کارها نرم ديگه نميرم.

چقدر هم که من از اين نوع دوستی بدم می‌ياد که تو خيابون به هم شماره بدن.

*جون مادرتون برام کامنت بذارين من عقده‌ی کامنت دارم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 8:22 توسط الناز | |


Design By : Night Skin